دمکراسی کربنی

نویسنده: تیموتی میچل

نفت از زمان پیدایش آن همیشه یکی از مسایل محوری برای رقابت قدرت های بزرگ جهانی برای کسب هژمونی و گسترش سلطه آن ها بر جهان بوده است. این کتاب نویسنده به تاریخ پیدایش نفت و رقابت های خانمان سوز بر سر جریان نفت و هژمون های جهانی می پردازد.

نفت و دمکراسی 

آنچه کتاب مي‌گويد، اين است که دموکراسي‌هاي غربی  به کمک انرژي فسيلي به‌وجود آمده و توسعه يافتند.

اگرچه استعمار در زمان اسپانيايي‌ها با کشتي‌هاي بادباني شروع شد ولي در اين مقياس که به‌تدريج با صنعتي‌شدن بريتانيا سردمدار استعمار صنعتي در جهان ديديم، نبود.

اگر زماني سوخت فسيلي به ناچار به‌ دليل ضرر و زياني که به محيط‌زيست وارد مي‌کند، کنار برود چه جايگزيني دارد؟ اين دموکراسي‌ها مي‌توانند دوام بياورند؟

مسئله نفت براي بريتانيا به ‌دليل موقعيت استعماري و رقابتي که با ساير استعمارگرها داشت،  يک مسئله مالکيتي بود؛

انرژي براي صنعتي‌شدن و دموکراتيزه‌شدن کشورهاي صنعتي غرب تأثير قطعي داشت ولي براي صاحبان آن نداشت.

بحث زيادي هم روي سازوکار جديدي که فصل جديدي در روابط بين کشورهاي سرمايه‌داري و همچنين بين اين کشورها با کشورهايي مثل ما ايجاد کرد، شده است؛ سازوکاري که درنهايت، پس از جنگ جهانی دوم به نظم جديدي در جهان منجر شد.

به‌ دليل اينکه اروپاييان پولي نداشتند که در ازاي اين کالاها بپردازند به آمريکا طلا مي‌فرستادند؛ اين باعث شد اکثر طلاهاي دنيا در آمريکا جمع شود. درنتيجه نسبت طلا به دلار پيشي مي‌گيرد و نسبتي که تا آن زمان برقرار بود، به‌هم مي‌خورد.

اين ترتيبات مالي بين‌المللي که پس از جنگ دوم جهاني رايج مي‌شود، عمدتا باني آن، آمريکا و بريتانيا بودند زيرا درواقع آمريکا و بريتانيا پيروز جنگ بودند؛ آلمان شکست خورده و فرانسه هم که اشغال شده بود؛ درواقع، اين دو کشور بودند که اين ترتيبات را نهادينه کردند.

اينها رابطه بين کالاهاي استراژيک و نفت را به نوعي تعيين مي‌کنند، ازجمله مسئله اسلحه را. همان‌طور که در کتاب هم اشاره شده، جايگزين پول نفت را براي کشورهاي خاورميانه به فروش اسلحه پر کردند.

آنچه پس از کنفرانس روي داد، يکي جايگزين‌شدن دلار به‌جاي طلا در مبادله‌هاي بين‌المللي بود، نکته ديگر اين بود که پس از جنگ جهانی دوم، آمريکا و کشورهاي سرمايه‌داري غربي به اين نتیجه مي‌رسند که تسلط بر جريان نفتي، مهم‌تر از تسلط بر منابع نفتي است.

اهميت تسلط بر جريان انرژي از سوي انحصارهاي سرمايه‌داري را آن‌قدر مهم مي‌داند که اشاره مي‌کند نخستين بار لفظ جنگ سرد در اين دوران مطرح مي‌شود و به‌تدريج بر تنور جنگ سرد دميده مي‌شود تا دستاويزي پيدا بشود براي تسلط بر جريان انرژي؛ موضوعي که به نوعي در جريان ملي‌شدن نفت ايران نيز مطرح شد و آن هم افسانه خطر کمونيسم بود.

در آغاز قرن کارگران زيادي را هم از ايران جذب کردند که همان‌ها هسته‌هاي اوليه سوسيال‌دموکرات‌ها را ايجاد کردند؛ بنابراين کنترل منابع نفتي تبديل به اهرمي شد که اينها بتوانند بر کشورهايي که صاحب نفت هستند، کنترل پيدا کنند و از طريق آنها برنامه جنگ سرد را با اتحاد شوروي پش ببرند.

در اينجا گريزي بزنم به موضوع ملي‌شدن نفت ايران توسط دکتر مصدق؛ به‌تازگی بحث‌هايي مي‌شود که دکتر مصدق در برابر امتيازهايي که هريمن يا بانک جهاني داد، مقاومت و سرسختي به خرج داد که اين‌طور نبود. اول اینکه آنها هيچ پيشنهاد مشخصي نمي‌دادند و دوم اينکه موضوع اصلي اختلاف بر سر کنترل حاکميت نفت بود که آنها مي‌خواستند اين حاکميت را در کنترل خود نگاه دارند.

بعد از کودتاهاي بعدي گروه‌های مختلف را با اين استدلال که اينها (کمونیست ها)کارگران را تحريک مي‌کنند، گرفتند و کشتند؛ بنابراين پيام ملي‌شدن نفت ايران اگر در کشور خودمان خاموش شد اما در کشورهاي ديگر پخش شد؛ در ليبي، اولين کاري که قذافي انجام داد، نفت را ملي کرد و حتي در اواخر سلطنت پهلوي، کنترل نفت در دست خود ما افتاده بود.

از آن دوره به بعد که برادران دالس يکي به‌عنوان وزير امورخارجه و ديگري به‌عنوان مأمور سيا به کار گمارده شدند، با اين استدلال که اگر در ايران نيروهاي چپ قدرت بگيرند چون ايران هم خودش صاحب نفت بوده و هم اينکه محاط بر خليج‌فارس است که مي‌تواند کشورهاي ديگر را هم تحت‌تأثير قرار دهد با اين استدلال‌ها، کودتا را راه انداختند.

 پس از جنگ جهانی دوم، آمريکا و کشورهاي سرمايه‌داري غربي با ايجاد صندوق بين‌المللي پول و بانک جهاني درواقع، يک دستور کار براي اقتصاد جهاني تعريف کردند و توسعه را براي کشورهاي درحال‌توسعه هم تعريف کردند.  اين رشد و توسعه که ما ديديم درواقع، تضمين برگشت دلارهاي نفتي به خود کشورهاي سرمايه‌داري غربي از طريق فروش اسلحه غربي بوده است.


  • نوشته های مرتبط

© 2020 Copyrights economicshorizon.com. Design by IRAN2WEB