طبقه کارگر و اقتصاد استبداد زده

نویسنده: فریبرز مسعودی

طبقه کارگر ایران همواره از داشتن سازمان سیاسی و صنفی خود محروم بوده و این یکی از عامل هایی است که نتوانسته از حقوق خود به عنوان یک طبقه آگاه شده و برای دست یافتن به معیشتی در خور نقشی که در اقتصاد ایران دارد برخوردار شود. در یادداشت زیر به طور خلاصه به برخی علت ها و عامل هایی که انقلاب بهمن نتوانست حقوق کارگران ایران را ایفاد کند پرداخته شده است.

دستگاه بوروکراتیک دولت رفاه همان گونه که اقتصاد کنترل شده را در خدمت انباشت سرمایه سازمان می‌داد فضاهایی برای حضور و مشارکت ملت فراهم می‌کرد تا در چارچوب آن لایه‌های متوسط جامعه و طبقه کارگر بتوانند برای دستیابی به خواسته‌های خود به مبارزه مدنی توسل جویند و هم دولت و هم مردم به این حضور مشترکا احساس افتخار، غرور و رضایت کنند.

دانشجویان، زنان، سیاهان، مخالفان جنگ، روشنفکران و نویسندگان در این فضای گشوده گاه قادر می شدند جنبش‌های اعتراضی گسترده‌ای مانند جنبش‌های رنگین پوستان، مهاجران، مخالفان جنگ آمریکا با مردم ویتنام را سازمان بدهند و در سیاست ورزی حکومت‌ و حزب‌های سیاسی راست طرفدار سرمایه‌داری تاثیر بگذراند. جنبش می 1968 دانشجویان پاریس در چنین فضایی در میان ناباوری سیاست ورزان چپ و راست فرارویید و با یادآوری خاطره کمون پاریس لرزه بر اندام سیاست‌مدارن کارمند مآب انداخت تا پیش از آن که تکانه‌های آن ساختار حکومت فرانسه و سایر دولت‌های اروپایی را در هم ریزد هر دو جناح راست و چپ در نخستین اقدام مشترک پس از پایان جنگ دوم به آن مهار بزنند که اگر از حق نگذریم سهم حزب کمونیست در خواباندن این قائله بیش‌تر از هم پالکی‌های راست کردارشان بود. با وجود تَرَک‌های گاه ژرفی که این گونه جنبش‌ها بر نظام بوروکراتیک سرمایه وارد می‌کرد و حتی دستاوردهای محدودی در جهت رفاه و حقوق مدنی – که موجب فخر حکومت‌های بورژوا بر رقیب خود در اردوگاه سوسیالیست بود- لایه‌های میانی جامعه نیز داشت، در نهایت تاثیر به مراتب کم‌تری از نمود بیرونی آن بر روند انباشت سرمایه و اخلال در سوگیری فناوری و اختراع و ابداع در مسیر فرارَوی بورژوازی به نولیبرالیسم تحت ایدئولوژی پسامدرنیسم برجای گذاشت.

این در صورتی بود که حکومت‌ها و جامعه‌های پیرامونی در عالم دیگری سیر می‌کردند. دیکتاتوری اشرافیت مالی و سیاسی حاکم بر این کشورها با تکیه بر حاکمیت دروغ، خرافات، اوهام و تفرقه ملی جامعه را در بی حقوقی و تحقیر نگاه داشته و این گونه، به جریان انتقال سرمایه به کشورهای مرکزی کمک می‌کرد. این جریان سرمایه از کشورهای مستعمره و نیمه مستعمره به کشورهای امپریالیستی در دوره طلایی پس از جنگ دوم، نیاز به حمایت آشکار دولت‌های صنعتی سرمایه‌داری از این حکومت‌های استبدادی داشت. اما به تدریج دوگانگی در شعارهای حقوق بشری و دمکرات منشانه دولت‌های غربی با حمایت عملی از این دیکتاتورها که عموما تحت الحمایه و دست نشانده کشورهای غربی بودند انتقادهای فراوانی را از سوی کنشگران اجتماعی و سیاسی و روشنفکران غربی متوجه دولت‌های‌شان می کرد. از سوی دیگر خشم و نفرت روز افزون مردم کشورهای پیرامونی و توسعه نیافته که گاه به صورت حرکت‌های ضد امپریالیستی در گوشه و کنار جهان علیه سرمایه‌داری و آمریکا روی می‌داد ممکن بود جریان انتقال سرمایه به غرب را دچار خدشه کند. به طوری که رهبران جهان غرب به ایجاد گشایش کنترل شده در فضای اجتماعی کشورهای پیرامونی تشویق شدند. البته این فرع بر اصل ماجرا بود. اصل ماجرا درِ باغِ سبز نشان دادن نولیبرالیسم بر آن چه بود که بعدها خشونت جهانی سازی نام گرفت[1]و سال‌ها طول کشید تا از پس پرده تبلیغات سخت گمراه کننده و فریبنده رسانه‌های امپریالیستی این واقعیت بیرون بی‌افتد که وجود تفاوت‌های شدید در حیات مادی و اجتماعی و نحوه زندگی و درجه نابرخورداری توده مردم کشورهای پیرامونی یا توسعه نیافته از دستاوردها و مواهب آفریده سرمایه‌داری، اندیشمندان بورژوا را مجاب کرد که نیاز به رفرم‌های محدودی در جهت برخورداری این جامعه‌ها از دمکراسی و جهانی کردن فرهنگ مصرفی غرب و به ویژه آمریکا در کشورهای جهان سومی آن روز وجود دارد! پر واضح است جامعه‌هایی که در فقر مادی و بی فرهنگی و فرسنگ‌ها دورتر از حیات مادی غرب زندگی می‌کردند نه تنها نمی‌توانستند مشتری‌های خوبی برای کالاهای سرمایه‌داری باشند بلکه به راحتی ممکن بود در دام! نفرت ملی و فرهنگی ضد سرمایه‌داری و ضد امپریالیستی بی‌افتند.

روی کار آمدن کارتر دمکرات مقارن بود با هویدا شدن آتش‌ خشم توده‌هایی که در زیر خاکستر سرکوب و ترور و سکوت پنهان شده بود. نه تنها کارتر به شاه پیشنهاد باز کردن فضای سیاسی ایران را نداد بلکه ترس از دست دادن چنین گنج بی همتایی دموکرات‌ها را واداشت همه تلاش‌های خود را از دو کانال نرم و سخت برژینسکی و سولیوان برای نجات حکومت شاه به کار بندند.

سرکوب مداوم و پی گیرانه هر گونه تشکل و سازمان یابی  لایه‌ها و طبقه‌های گوناگون حتی سرمایه داران وابسته به حکومت و خلاصه شدن همه چیز در دربار، اعمال سیاست‌های سرکوب  و تحقیر و ترس، انکار کردن هر گونه تفاوت ملی، اقتصادی، اجتماعی و سیاسی و لگدمال کردن این تفاوت‌ها در زیر نام دوپهلو، گنگ و سرکوب گر ملت حول شعار خدا شاه میهن جامعه ایران را در آستانه ورود به دروازه‌های تمدن بزرگ به اجتماعی رمه‌وار بدل کرده بود. اما نخستین ترک‌های رخنه در گنبد پولادین استبداد و بی حقوقی ملی خیلی زود از سوی روشنفکران بی طبقه لاییک و مذهبی به سرعت حس شد. حرکت‌های فرهنگی به ظاهر غیر سیاسی به سرعت رنگ و بویی سیاسی و ضد دیکتاتوری یافت. اعتراض‌های جسته گریخته روشنفکران و نویسندگان که به دلیل پای بندی و پایداری بر شعارهای حق خواهی خود در میان بخش‌های بزرگی از جوانان تحصیل کرده و دانشجویان و دانش آموزان برای خود جا باز کرده بودند به سرعت گسترش یافت. و طولی نکشید که با به میدان آمدن شمار بزرگی از قشرهای میانی جامعه سنتی، اعتراض‌ها را به سرعت وارد فاز سیاسی کرد. در شرایطی که صنعت در اقتصاد سهم آن چنانی نداشت طبقه کارگر و رهبران آن - چنان که دیدیم- ‌نتوانستند نقش چندانی در رهبری و طرح شعارهای طبقاتی داشته باشند و در این مابین گروه‌های طبقاتی نه به عنوان طبقه بلکه به عنوان آحادی از جامعه تحت شعار گسترده سرنگونی دیکتاتوری برای دستیابی به حقوق اجتماعی به میدان آمدند و شعارهای طبقاتی در زیر چتر شعارهای عمومی محو فقر، بیکاری، گرسنگی، حاشیه نشینی (به معنی وسیع کلمه نابرخورداری از حقوق اجتماعی و اقتصادی) و آزادی مورد استفاده شرکت کنندگان در انقلاب قرار گرفت. شاید جنبش منتهی به انقلاب 57 به دلیل نداشتن ماهیت طبقاتی مشخص در آغاز نتوانست طبقه کارگر صنعتی ایران را جذب کند؛ با این همه پرولتاریای صنعتی ایران اگر چه دیر به جنبش ضد دیکتاتوری پیوست، اما نشان داد که قدرت سازمان یافته طبقه کارگر صنعتی دارای چه توانایی عظیمی است که در کم‌تر از دو ماه قدرت و توان و روحیه رژیم شاه را خرد کرده و انقلاب را به پیروزی رساند.

طبقه کارگر و اقتصاد استبداد زاده

رهبری خرده بورژوازی و ماهیت توده وار انقلاب و ضعف شدید سازمان‌های هوادار طبقه کارگر که هیچ جایگاه و موقعیتی در سلسله مراتب قدرت تازه تاسیس حاکمیت نداشت، اجازه نداد که تلاش‌های گروه‌های چپ یا نزدیک به طبقه کارگر در روزهای ماه عسل جمهوری پیش از بازگشت دوره ترمیدور موفقیتی در زمینه سازمان‌دهی طبقه کارگر به دست بیاورد و هم چنان این خرده بورژوازی و رهبری فره‌مند انقلاب بود که امکان بسیج طبقه کارگر را همراه سایر لایه‌های انقلابی خرده بورژوازی و بخش‌هایی از بورژوازی ملی در دست داشت.

چندین و چند عامل از جمله واهمه حکومت گران جدید از ژرفش انقلاب، ساختار اقتصاد هزار فامیل وابسته به دربار و رانت نفت و خیانت پیشه‌گی بورژوازی تجاری و صنعتی ایران در همان روزهای انقلاب اقتصاد رانت‌خوار استبداد زاده کشور را زمین گیر کرد[2]. کارگرانی که در آغاز با تردید به انقلاب پیوسته و دست آخر با اعتصاب‌های گسترده و سازمان یافته به ویژه در صنعت برق و نفت توانسته بودند رژیم را متلاشی کنند، بی‌کاری آشکار و پنهان را به عینه می‌دیدند. همچنین تحمیل جنگ خان‌مان سوز همراه تحریم‌های جهان سرمایه‌داری[3] و نفوذ گسترده بورژوازی تجاری رانت خوار در دولت پس از انقلاب (عزت الله سحابی، 23) یورش سرمایه داری نولیبرال به اقتصاد جهانی و دیگر علت‌ها و عامل‌های داخلی و خارجی قافله کم رمق باقی مانده از جنگ را به کژراهه‌ی سیاست‌های تعدیل ساختاری راند. اجرای برنامه‌های نولیبرالیستی اقتصادی نه تنها نتوانست گره‌ای از کار فروبسته اقتصاد کشور بگشاید که گره‌هایی نیز بر آن افزود. میزان نقدینگی در اثر اجرای سیاست‌های آزاد سازی نرخ ارز از 15 هزار میلیارد ریال در سال 1368 (سال پایان جنگ و روی کار آمدن دولت سردار سازندگی) به 120 هزار میلیارد ریال در پایان سال 1375 رسید. تنها در دو سال 73 و1372 به واسطه شناور سازی نرخ ارز بابت تعهدات ارزی دولت معادل 13 هزار میلیارد ریال بار دولت شد که این خود موجب افزایش نقدینگی 35 هزار میلیارد ریالی طی دو سال مزبور شد[4]. تورم سالانه در دوره اجرای طرح تعدیل به رقم 25%  و نرخ تورمی بالای 40 درصد گردید[5]. در حالی که کشور که تا آن زمان علیرغم صرف عمده منابع مالی به جنگ و تحریم غرب روی پای خود ایستاده بود سیاست‌های تعدیل باعث ایجاد میلیاردها دلار بدهی خارجی برای کشور شد که تا مدت‌ها دولت از اعلام آن طفره می‌رفت (نخستین بار روزنامه سلام به تاریخ 7 اسفند 1370 ترجمه مصاحبه وزیر وقت امور اقتصادی و دارایی به همراه رییس کل بانک مرکزی با مجله مید را منتشر کرد که در آن وزیر از درخواست وام از بانک جهانی برای اجرای چند پروژه زیر بنایی سخن گفته بود) و میزان دقیق بدهی خارجی هرگز فاش نشد[6]. بسیاری از دلارهای قرضی بانک‌های خارجی با یک گردش مالی ساده این بار سر از تجارت درآورد (احمدی امویی، گفتگو با حسین عادلی، 436). علیرغم ادعاهای دولت در باره شکوفایی صنعتی بسیاری از کارخانه‌ها و صنایعی که قرار بود از نمد استقراض خارجی برای خود کلاهی بدوزند، در اثر تورم و بالا رفتن بدهی به سیستم بانکی به ورشکستگی افتاده و تعطیل یا نیمه تعطیل شده بودند. بدهی صنایع کشور که تا پایان سال 1367 کم‌تر از 103 هزار میلیارد تومان به سیستم بانکی بود، تا پایان سال 1372 این رقم به 973 هزار میلیارد و در پایان سال 1375 به رقم  نجومی 2300 میلیارد تومان رسید. (مومنی، 320) کارگران کارخانه‌های قدیمی مانند سقز سازی خروس نشان[7] و صدها کارخانه دیگر برای جلوگیری از تعطیلی کارخانه هر روز بدون دریافت مزد بر سر کار خود حاضر می‌شدند تا شغل خود را از دست ندهند. با اجرای سیاست خصوصی سازی تعدادی از مهم ترین و با سابقه ترین کارخانه‌های صنعتی و تولیدی و شرکت‌های مهم دولتی به بورژوازی سوداگر واگذار شد. بیش‌تر این کارخانه‌ها که به قصد استفاده از رانت زمین کارخانه با رابطه بازی به ثمن بخس خریداری شده بودند با توطئه تعطیل وساختمان آن‌ها کوبیده شد و به جای آن متجمع‌های تجاری به آسمان رفت و ده ها شغل واسطه‌گری و خدماتی به انبوه مشاغل کاذب دلالی و و اسطه گری افزوده شد.

 حاصل دوره اجرای سیاست‌های تعدیل ساختاری، رشد بی سابقه شغل‌های واسطه گری و خدماتی و کاهش شمار کارگران صنعتی به دلیل تعطیلی صدها کارخانه و بنگاه صنعتی تولیدی و خدماتی و رانده شدن هزاران کارگر به خیل بی‌کاران قبلی بود. به گونه‌ای که سهم طبقه کارگر از 40 درصد در سال 1355 به 31 درصد در سال 1375 کاهش یافت که با توجه به افزایش جمعیت نشان دهنده کاهش حدود 1300هزار نفری تعداد کارگران است[8]. تازه از همین تعداد که کم‌تر از نیمی از آن‌ها در استخدام بخش خصوصی بودند و 57 درصد از آنان در بخش تولیدی (با احتساب بخش ساختمان) کار می‌کردند که نشان دهنده بی مهارتی بخش عمده‌ای از کارگران ایران در سال 75 است.(سهراب بهداد،302)

 کالایی‌سازی خدمات دولتی بهداشت، آموزش، آب و برق، سوخت و غیره (اصلی ترین شعارهای انقلاب) به گرانی گسترده دامن زده و فساد سازمان یافته اقتصادی تورم کمرشکن 45 درصدی و بی‌کاری 30 درصدی و نرخ رشد منفی 8/5 درصدی را به بار آورد که معنی آن فروپاشی اقتصاد، تضعیف بیش از پیش بنیه تولید صنعتی کشور، رواج فعالیت‌های سوداگرانه و پراکندگی و ضعف شدیدتر طبقه کارگر صنعتی و خرده بورژوازی مدرن است.

در این شرایط بحران اقتصادی کنونی کشور که منجر به تعطیلی صدها کارخانه تولیدی صنعتی و تولیدی خرد شده و فقر و بی‌نوایی حیرت انگیز توده مردم و ضعف بنیه اقتصاد ملی طبقه کارگر ایران بیش از هر زمان دیگری از پراکندگی، عدم تشکل سنتی و صنفی رنج برده و همواره در معرض تهدید بیکاری و گرسنگی خانمان برانداز در بدترین شرایط از نظر حقوق کار و اجتماعی به سر می برد و قادر به طرح شعارهای مستقل از خواسته عمومی نیست. گسترش لایه‌های میانی مانند پرستاران، آموزگاران، زنان و فعالان قومی، کشاورزان و دامداران خرد، روشنفکران و کارکنان دولتی و بخش خصوصی که همواره در معرض تهدید جدی و دایمی نولیبرالیسم هستند و پیوستن آن‌ها به معترضان و مخالفان جدی سیاست‌های سرمایه‌داری لگام گسیخته، باعث ظهور جنبش‌های مدنی بی سر گردیده که مشخصه آن‌ها تکثر و طرح شعارهای اعتراضی و بدون مطالبات مشخص طبقاتی است. مرزبندی‌های عمدی و صوری در درون طبقه کارگر و پدید آوردن یک اشرافیت کارگری(سهراب بهداد، 302) و جدا کردن کارگران یدی از فکری و مخالفت سرسختانه حاکمیت با هرگونه سازمان‌یابی طبقه کارگر، بازتعریف طبقه کارگر و اتحاد آن با سایر لایه‌های اجتماعی، اقتصادی، جنسیتی و قومی، و سازمان‌یابی مطابق با شرایط و امکان‌های مدرن و محدودیت‌های موجود برای تاثیر گذاری در حیات سیاسی و اقتصادی و اجتماعی جامعه را ناگزیر کرده است.

 

 

 



[1] ژان بوردیار نخستین بار از خشونت جهانی شدن برای همسان سازی فرهنگی نولیبرالیسم نام برد.

[2] منابع گوناگون. هم چنین مجلس شورای اسلامی، سخنرانی قاسم شعله سعدی نماینده وقت شیراز، دوره 3-جلسه 422- تاریخ26/8/1370

[3] تحریم ایران عملا از اسفند 58 توسط جیمی کارتر رییس جمهور وقت آمریکا علیه ایران اعلام شد

[4] بانک مرکزی، گزارش اقتصادی سال 1373، ص 34

[5] مومنی، فرشاد، اقتصاد ایران در دوران تعدیل ساختاری، انتشارات نقش و نگار، تهران، چاپ اول 1386

[6] طبق گزارش تحقیق و تفحص مجلس از بانک مرکزی دولت در این دوره بیش از 40 میلیارد دلار بدهی خارجی بار کشور کرده است. هم‌چنین نک: احمدی امویی، بهمن، اقتصاد سیاسی جمهوری اسلامی، گفتگو با محسن نوربخش، انتشارات گام نو، تهران، چاپ سوم 1385

[7]  مشاهده شخصی نویسنده، و منابع گوناگون

 [8]  بهداد، سهراب، فرهاد نعمانی، طبقه و کار در ایران، ترجمه محمود متحد، انتشارات آگاه، چاپ یکم، تهران 1387


  • نوشته های مرتبط

© 2020 Copyrights economicshorizon.com. Design by IRAN2WEB